۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

پسرک صورت قلبی من


پسرک صورت قلبی من

مویه می کند از درون

تا بی حضور عزیزش

زندگی را تاب بیاورد

اما لبخند می زند

دشوار

سنگین

و چشم های سیاه عمیق اش

بهت می کند

به این همه بی حجمی...


۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

سنگسار


سنگسار می کنی
سنگ می زنی
.
.
.
سار می شوم


۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

ببین می خوام بگم هر بار که در رو با شدت کوفتی و رفتی من هم تکون خوردم و آب دهانم و محکم قورت دادم و با خودم گفتم راستی کجا اشتباه کردم که وقتی از حق خودم حرف می زنم و از ته دلم خودم رو برات عریان می کنم به فمینیسم ربطش می دی و ...
ببین من زنم و قبل از هر چیزی که بخواد به من هویتی بده و یا اسمی بده من آدمم و باید یاد بگیرم که خودم رو کشف کنم و خواسته هام و بفهمم و بگم، اون هم عریان، اون هم به تو ، اون هم به خودم.


حماقت


حماقت های جدیدمان همان تکرار حماقت های قدیم است به اضافه ی چاشنی توهم تغییر ...

من تغییر کرده ام
من فاتح شدم
به تکرار
تکرار


هر بار که مسنجر رو باز می کنم و دکمه ی تو رو آف می بینم معنای آف رو بدجور می فهمم...

روحت جاویدان دوست خوبم

۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

فاصله


آنقدر فاصله بود
بین مان
که حسرت آغوش مهربان ات
را با رویاهایم پر می کنم








سیالیت زندگی


باید یاد بگیریم که سیال زندگی کنیم و از یک تکه ی زندگی به تکه ی دیگر جاری شویم و با هویت دیروزمان ، امروزمان را تعریف نکنیم.
جاری باشیم تا زخم های دیروز را در هوای آزاد امروز درمان کنیم.