در سرزمینی دیگر هم به اقلیت تعلق دارم. گیسوان سیاهم زودتر از هر چیزی مرا اقلیت می نامد
۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه
زن چمدونی
مرد پشتش به زن بود و نگاهش نمی کرد. زن گفت که هنوز دوستش دارد و مرد رو به دیوار گفت که دیگر دوستش ندارد.
زن به اتاق اش رفت. چمدان خالی زیر تخت را که همیشه به او چشمک می زد، برداشت. نگاه اش کرد. بزرگ بود. بازش کرد. یاد صحنه ی فیلم هایی افتاد که همیشه زنی آن را پر می کرد. به دستان اش نگاه کرد. نه. دستان اش به هیج سویی از اتاق نمی رفت تا شاید نشانه ای از زن را بردارد و داخل چمدان بگذارد. زیپ چمدان را کشید و از اتاق بیرون رفت.
مرد همچنان رو به دیوار ایستاده بود. زن چمدان خالی را با خودش کشید. نگاهی کرد به تمام زوایای مرد، که رو به دیوار بود. با چمدان به سمت در رفت. درب را باز کرد و با چمدان اش رفت. ...
مرد همچنان رو به دیوار ایستاده بود. زن چمدان خالی را با خودش کشید. نگاهی کرد به تمام زوایای مرد، که رو به دیوار بود. با چمدان به سمت در رفت. درب را باز کرد و با چمدان اش رفت. ...
۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه
پسرک صورت قلبی من
پسرک صورت قلبی من
مویه می کند از درون
تا بی حضور عزیزش
زندگی را تاب بیاورد
اما لبخند می زند
دشوار
سنگین
و چشم های سیاه عمیق اش
بهت می کند
به این همه بی حجمی...
۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه
ببین می خوام بگم هر بار که در رو با شدت کوفتی و رفتی من هم تکون خوردم و آب دهانم و محکم قورت دادم و با خودم گفتم راستی کجا اشتباه کردم که وقتی از حق خودم حرف می زنم و از ته دلم خودم رو برات عریان می کنم به فمینیسم ربطش می دی و ...
ببین من زنم و قبل از هر چیزی که بخواد به من هویتی بده و یا اسمی بده من آدمم و باید یاد بگیرم که خودم رو کشف کنم و خواسته هام و بفهمم و بگم، اون هم عریان، اون هم به تو ، اون هم به خودم.
حماقت
حماقت های جدیدمان همان تکرار حماقت های قدیم است به اضافه ی چاشنی توهم تغییر ...
من تغییر کرده ام
من فاتح شدم
به تکرار
تکرار
اشتراک در:
پستها (Atom)